یک جنین

مغز نوشته های یک جنین

یک جنین

مغز نوشته های یک جنین

آخرین نظرات

تابستون

!یادمه تا دوم راهنمایی عشقم این بود که

تابستونا برم اداره بابام

اونجا هم اینترنت داشتم هم بچه های همکارا بودن

هم اردو داشت یه روز درمیون

استخر و فوتبال و کارای دیگه!

بعد از اونم تا دوم دبیرستان این روال رو خودمون با رفقا ادامه دادیم

چون اردوشون فقط تا دوم راهنمایی بود!

از دوم تا آخر دبیرستان هم مدرسمون تابستونا کلاس میزاشت صب تا شب مدرسه بودیم!

البته از دوم موبایل هم به سرگرمیها اضافه شد

یادم نیست برای چی اون موقع بابام برایم موبایل خرید!

بعد از دبیرستان هم تابستونا خونه نبودم

همش اینور اونور!

کلا خودکفا شدیم دیگه

از سال قبلش برنامه ی سال بعد معلومه . . .

جهادی، طرح، مشهد و غیره :دی

پ.ن:

اون روز که سوار بی.آر.تی بودم

وقتی میدیدم این کارمندایی که دارن میرن خونه و دستشون چیزیه

یاد بابام افتادم که

وقتی هنوز مدیر کل نشده بود و یه کارمند ساده بود

چقدر با خواهرم منتظر میموندیم تا ساعت 4 بشه

بابا بیاد و برامون ازون خوراکی هایی که

صبح سفارش داده بودیم و از تعاونی ادارشون میخرید بیاره

رسیدم خونه

اول از همه دست بابا و مامان رو بوسیدم

از ته دلم دعا کردم

خدا فرصت این رو بهم بده که نوکریشون رو بکنم!

  • یک جنین

نظرات  (۱)

وب زیبایی داری خوشحال میشم پیش من هم بیای