یک جنین

مغز نوشته های یک جنین

یک جنین

مغز نوشته های یک جنین

آخرین نظرات

۱۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۰ ثبت شده است

بی تو

عید ؟

....

تنفر!

پ.ن:

اصلا خوشحال نیستم

حتی الان که بهترین جای زمینم!


داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست

که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم!

پ.ن:

زبانم در دهان باز بستست!

برجک!

عجب برجکی زد از ما امروز!

داستان چیه ؟

نمیدونم!

فقط میدونم من اشتباها روی خط یکی افتادم که نباید!

تا اون زمان که حرکت نکرده بودیم کلی فشار روحی و روانی و فیزیکی بود

تو خوده سفر هم همینطور

فرصت نکردم حتی وارد مناطق بشم بعضا

سخت بود! اصلا حس و حالش جدید بود

آخرش

تو دفتر نشستم

وسایل رو خالی کردیم دورم شلوغه

بچه ها رفتن خونه

دانشگاه تعطیله و فقط ما موندیم

3 روز به عید مونده

تازه زدم زیر گریه!

راهیان 90 هم تموم شد!

کات!

پ.ن:

مسئول بودن سخته

سخت تر از اون تنهاییه آخرشه!

غمِ بزرگ، مالِ خود آدمه


پ.ن:

چقدر این لپ تاپ جدیدم را دوست دارم

کاش کسی هم یک ربع این مقدار مرا دوست می داشت ...

+ نمیشه جای اینکه خوابم رو ببینی خودم رو ببینی؟!

یعنی آدما اینقد راحت برات تموم می‌شن؟!

لااقل مثه این آبمیوه پاکتیا یه تکونش بده...

شاید یه چیزی تهش مونده بود!


پ.ن:


بزار خیال کنم هنوز . . . .

درست تو روزی که حسابی یادتم باید بیای اینجا و یه چیزی بگی؟!


دل!

نوای این وبلاگ 3 ساله که تغییر نکرده!

خاطره ها دارم باهاش . . .

هر بلایی که سرم اومد

از تو نبریدم!

پ.ن:

اونقدر کار ریخته سرم که یادم میره غذا بخورم!

خیلی باحال شده . . .