که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم!
پ.ن:
زبانم در دهان باز بستست!
داستان چیه ؟
نمیدونم!
فقط میدونم من اشتباها روی خط یکی افتادم که نباید!
تو خوده سفر هم همینطور
فرصت نکردم حتی وارد مناطق بشم بعضا
سخت بود! اصلا حس و حالش جدید بود
آخرش
تو دفتر نشستم
وسایل رو خالی کردیم دورم شلوغه
بچه ها رفتن خونه
دانشگاه تعطیله و فقط ما موندیم
3 روز به عید مونده
تازه زدم زیر گریه!
راهیان 90 هم تموم شد!
کات!
پ.ن:
مسئول بودن سخته
سخت تر از اون تنهاییه آخرشه!
پ.ن:
چقدر این لپ تاپ جدیدم را دوست دارم
کاش کسی هم یک ربع این مقدار مرا دوست می داشت ...
+ نمیشه جای اینکه خوابم رو ببینی خودم رو ببینی؟!
لااقل مثه این آبمیوه پاکتیا یه تکونش بده...
شاید یه چیزی تهش مونده بود!
پ.ن:
خاطره ها دارم باهاش . . .
از تو نبریدم!
پ.ن:
اونقدر کار ریخته سرم که یادم میره غذا بخورم!
خیلی باحال شده . . .