10 ساعت خوابیدم بعد از نماز عید فطر
یعنی دیگه از خواب خسته شده بودم که بیدار شدم ها!
خیلی حال داد!!
- نه، چطور؟
من خوابم میاد !
از الان دارم هی زور میزنم یه جای خوب بیفتم!
شده داستان اون طرفی که میخواست تو بانک برنده بشه اما حساب نداشت!!
اتفاق جالبی که افتاد اینجا بود که کارت و مجوز صادر شده بود اما اجازه ی ورود ندادن به ما حتی با داشتن کارت خبرنگاری رسمی!!!
علت رو که جویا شدیم خیلی قاطع گفتن که " از بالا گفتن و علتش رو هم توضیح ندادن ، ما فقط دستورات رو اجرا می کنیم "
ما هم که حدس میزدیم به خاطر ماجرای شب 23 رمضان دارن تلافی می کنن فقط لبخند زدیم و از داخل کانکس انتظامات ورودی بست نواب صفوی اومدیم بیرون!
داستانی این بین پیش اومد که خیلی جالب بود
اول اینکه یه فیلم بصورت دوربین مخفی از تمام صحبت های خادم های اون قسمت و معاون آقای ممتاز ضبط شد که در صورت صلاحدید خودمون شاید منتشرش کردیم!
دوم اینکه دلیل این آزار های آستان قدس خیلی واضح در آخرش اعلام شد که " شما شب 23 رمضان ما رو خراب کردید و ما هم برنامه ی شما رو . . . "
سوم اینکه به خیلی از شایعه هایی که در مورد آستان قدس و شخص تولیت اون در جامعه مطرح هست ایمان آوردم!
چهارم اینکه هر جایی برم از مناقب مسئولین آستان قدس خواهم گفت و ذکر خیرشون رو تا حد امکان ادامه خواهم داد!!
بعد از چند روز سخت
17 آذر 89
دانشگاه تهران
حاشیه سالن برگزاری نماز جمعه
داریم قدم میزنیم . . .
تو امروز در 19 سالگی تیکه هایی میندازی
که من 9 سال قبل در 15 سالگی مینداختم!
خیلی بچه ای هنوز! خیلی
میگم کجا؟
میگه توچالی ، دربندی تو این مایه ها!
میگم حله، پایه ای پس؟
میگه آره، متولد چند بودی؟
میگم چند میخوره؟
میگه 64
:دی
آی خندیدیم ها . . . چی فکر کردن مردم؟!
پ.ن:
اسمش مصطفی است، بچه یه وجب پایین تر از ما روی نقشه!
از اون آدمای با صفا و اهل حال!
یه چیزی تو مایه های خودمون :دی
حوصله ات که سرمیرود
بادلم بازی نکن
من دربی حوصلگی هایم
باتوزندگی کرده ام