یک جنین

مغز نوشته های یک جنین

یک جنین

مغز نوشته های یک جنین

آخرین نظرات

۳۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۱ ثبت شده است

Title-less

دیروز عین یه مرد بعد از 29 ساعت بیداری - قبل از بیهوشی کامل!-

10 ساعت خوابیدم بعد از نماز عید فطر

یعنی دیگه از خواب خسته شده بودم که بیدار شدم ها!

خیلی حال داد!!

دیگه جایی نمونده بریم؟

- نه، چطور؟

من خوابم میاد !


من تازه فهمیدم که دقیقا 6 ماه دیگه سربازم!

از الان دارم هی زور میزنم یه جای خوب بیفتم!

شده داستان اون طرفی که میخواست تو بانک برنده بشه اما حساب نداشت!!


بهت می رسم از همین فاصله . . .
امشب قرار بود برای فیلم برداری بریم داخل حرم و مقدمات کار هم کاملا انجام شده بود از دو مجرایی که در هر جایی بالاترین سطح هماهنگی رو دارن معمولا ، افطار رو خورده و نخورده راه افتادیم سمت حرم؛

اتفاق جالبی که افتاد اینجا بود که کارت و مجوز صادر شده بود اما اجازه ی ورود ندادن به ما حتی با داشتن کارت خبرنگاری رسمی!!!
علت رو که جویا شدیم خیلی قاطع گفتن که " از بالا گفتن و علتش رو هم توضیح ندادن ، ما فقط دستورات رو اجرا می کنیم "

ما هم که حدس میزدیم به خاطر ماجرای شب 23 رمضان دارن تلافی می کنن فقط لبخند زدیم و از داخل کانکس انتظامات ورودی بست نواب صفوی اومدیم بیرون!

داستانی این بین پیش اومد که خیلی جالب بود

اول اینکه یه فیلم بصورت دوربین مخفی از تمام صحبت های خادم های اون قسمت و معاون آقای ممتاز ضبط شد که در صورت صلاحدید خودمون شاید منتشرش کردیم!

دوم اینکه دلیل این آزار های آستان قدس خیلی واضح در آخرش اعلام شد که " شما شب 23 رمضان ما رو خراب کردید و ما هم برنامه ی شما رو . . . "

سوم اینکه به خیلی از شایعه هایی که در مورد آستان قدس و شخص تولیت اون در جامعه مطرح هست ایمان آوردم!

چهارم اینکه هر جایی برم از مناقب مسئولین آستان قدس خواهم گفت و ذکر خیرشون رو تا حد امکان ادامه خواهم داد!!

نم بارون

بعد از چند روز سخت

17 آذر 89

دانشگاه تهران

حاشیه سالن برگزاری نماز جمعه

داریم قدم میزنیم . . .

بچه!

بچه!

تو امروز در 19 سالگی تیکه هایی میندازی

که من 9 سال قبل در 15 سالگی مینداختم!

خیلی بچه ای هنوز! خیلی

به قول مرحوم شادمهر عقیلی سهم من از بودن تو یه خاطره‌س همین و بس!

64!

میگه اومدی خونه قرار بزار بریم بیرون!

میگم کجا؟

میگه توچالی ، دربندی تو این مایه ها!

میگم حله، پایه ای پس؟

میگه آره، متولد چند بودی؟

میگم چند میخوره؟

میگه 64

:دی

آی خندیدیم ها . . . چی فکر کردن مردم؟!

پ.ن:

اسمش مصطفی است، بچه یه وجب پایین تر از ما روی نقشه!

از اون آدمای با صفا و اهل حال!

یه چیزی تو مایه های خودمون :دی


حوصله ات که سرمیرود

بادلم بازی نکن

من دربی حوصلگی هایم

باتوزندگی کرده ام