یک جنین

مغز نوشته های یک جنین

یک جنین

مغز نوشته های یک جنین

آخرین نظرات

۲۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۱ ثبت شده است

بعضی وقتها واقعا آدم وقت خواب٫ دلش یه بغل می خواهد....

چقدر سخته

نگاه به غیر از صورت او . . .

رفیق 14-15 ساله دارم

رفیق 2 روزه هم دارم

اما بیشتر از همه

میخوام یکی باشه که نیست!

ها؟

زندگی بی تو چقدر قشنگه!

پ.ن:

دیگر از دست تو "مِی" نمی نوشم ...‏

داشتم دنبال یه چیزی می گشتم تو وسایلم که برخوردم به یه دفترچه !

دو تا موضوع با مزه توش بود یکی نکاتی که توش نوشته بودم از قدیم ندیما و یکی هم دو تا دو بیتی!

آن زلف شکسته را تو بر یک سو زن

بر هر دو طرف مزن تو بر یک سو زن

گر آتش عشق تو فتد یک سوزن

یک سو همه مرد سوزد و یک سو زن

+

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار یا یار به من

یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم


پ.ن:

هنوز متعجبم این دوتا اونجا چه میکنه

یعنی ما و این چیزا؟ :دی

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد

پ.ن:

خواب غواص های فجر 8 . . .

خوابی از تخریب چی ها مست مست

خواب گردانی که خط را می شکست

خواب دورانی که بودم در ستیز

خواب ماندن در پس یک خاکریز


وقتی وبلاگ‌نویسی تندوتند پست می‌نویسد

یعنی حالش خوب نیست. لازم دارد هی حرف بزند درباره خودش.

وقتی وبلاگ‌نویسی چندروزی هیچ مطلب تازه‌ای نمی‌نویسد

یعنی حالش بد است انقدر که هیچ حرفی برای گفتن ندارد.

کلا وقتی آدمی وبلاگ‌نویس می‌شود یعنی حالش بد است!

من نمی دونم چرا اینقد علم پیشرفت کرده

تا حالا نتونسته یه کم صدای جاروبرقی رو کم کنه !

ما را که به جز توبه شکستن هنری نیست...‏

پ.ن:

فقط دلم میخواد بازگردد مطالب قبلی وبلاگم در مکان و زمان اصلی اش

همین

دلم می خواد دیگه نت نیام . . .

بیزارم از اینجا!