یک جنین

مغز نوشته های یک جنین

یک جنین

مغز نوشته های یک جنین

آخرین نظرات

۲۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۰ ثبت شده است

یه چند روزیه تازه داریم سعی میکنیم زندگی کنیم!

من که شناختمش!

اون ولی نه . . .

بهترین حالت بود!


پ.ن:

فکر کرده من نمی دونم چه میکنه و چه نمیکنه!

خره دیگه!

نمیشه و نمی خوام!

اصلا اینارو چرا دارم اینجا می نویسم؟!

برای کی؟!

اُسکل شدیم رفت!!


پ.ن:

اُسکل نام پرنده ایست که واقعا اُسکل است!

توالی!

همه اون روزا دارن بر میگردن

تو نمیخوای برگردی؟!

خفه!

سر درد لعنتی!

از تو هم لعنتی تره!

میخوام خفش کنم

یعنی گوسفند رو ترجیح میدم به تو!



یه زمانی اینجا روزی 2-3 هزارتا

بازدید داشت!

اسنادشم موجوده :دی


پ.ن:

بگم؟ بگم؟ اون موقع ها انتخابات بود!

من که چیز زیادی نمی خوام!

ما فقط همیشه حسرت داشتن یه خواهر بزرگتر هم خون و تنی رو خوردیم!

خدا

نمیشه یه 22-3 سال برگردیم عقب ننمون قبل ما یه آبجی بزاید برامون؟!

اون آفتابه هست تو دشوری های فکه؟!

اونقد دلم میخواد باهاش درد و دل کنم!


یعنی شرفه اون آفتابه

بیشتر از خیلی از آدم نماهای الانه!!

پ.ن:

جدیدا مطالب یکی از وبلاگامون زرت و زرت داره پخش میشه تو نت!

بعد به یارو پیام میدی که عمو جان اون خاطره ای که عینا کپی کردی صاحاب داره!

میگه آره دیگه خودمم!

[شکلکه قهقهه] خاطره دزدی ندیده بودیم!

لامذهب

حداقل بیا یکی بزن تو سرم

شاید فراموشی گرفتم!