اون ولی نه . . .
بهترین حالت بود!
پ.ن:
فکر کرده من نمی دونم چه میکنه و چه نمیکنه!
خره دیگه!
برای کی؟!
اُسکل شدیم رفت!!
پ.ن:
اُسکل نام پرنده ایست که واقعا اُسکل است!
تو نمیخوای برگردی؟!
از تو هم لعنتی تره!
میخوام خفش کنم
یعنی گوسفند رو ترجیح میدم به تو!
بازدید داشت!
اسنادشم موجوده :دی
پ.ن:
بگم؟ بگم؟ اون موقع ها انتخابات بود!
ما فقط همیشه حسرت داشتن یه خواهر بزرگتر هم خون و تنی رو خوردیم!
خدا
نمیشه یه 22-3 سال برگردیم عقب ننمون قبل ما یه آبجی بزاید برامون؟!
اونقد دلم میخواد باهاش درد و دل کنم!
یعنی شرفه اون آفتابه
بیشتر از خیلی از آدم نماهای الانه!!
پ.ن:
جدیدا مطالب یکی از وبلاگامون زرت و زرت داره پخش میشه تو نت!
بعد به یارو پیام میدی که عمو جان اون خاطره ای که عینا کپی کردی صاحاب داره!
میگه آره دیگه خودمم!
[شکلکه قهقهه] خاطره دزدی ندیده بودیم!